تب‌نوشت‌ها

مطالبی پریشان و درهم

تب‌نوشت‌ها

مطالبی پریشان و درهم

۵۴ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

السلام علیک یابن فاطمة الزهراء

عجل الله تعالی فرجک یا مولای و مولی کل مومن و مومنة...



مثل باران بهاری....
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۵ ، ۲۳:۲۳
... نجفی

شعر و یقین!


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۸:۴۲
... نجفی
http://nedaye-mahdi.persiangig.com/nedaye-mahdi.dom/123/13.jpg

السلام علیک با ابا الفضل العباس
یابن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب
و ابن فاطمة الزهراء...
می گویند حافظ نازنین غزل «شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان/که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان» را در مورد آیت صدق و صفا و معدن تسلیم و شجاعت و وفا حضرت عباسِ حسین سروده است.
اگر این طور بوده خب افتخاری است برای حافظ، و اگر نه، که هیچی.
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، اکشف کربی بحق اخیک الحسین علیه السلام.
در میان امامزادگان عزیز ما، هیچ امامزاده ای به عظمت حضرت عباس، حضرت زینب و حضرت معصومه(علیهم السلام) نیست. خدایا به حق امامان نازنین و معصوم ما و امامزاده های واجب التعظیم، زیارت حرم حضرت عباس علیه السلام را به زودی زود نصیب ما کرده و مشکلات بشریت را زودتر حل نما و در ظهور حجت و جانشین عزیزت در زمین تعجیل فرما.
اینم به تناسب پست 133 وبلاگ:)
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۶:۲۲
... نجفی


«سلطان خراسان»ش خوانند و «شه طوس»


و فرزند عزیز غایب از نظرش را «سلطان مبین» و «سلطان نصیر»


خدایا! بار الها! مهربانا!


به حق سلطان طوس


از جانب همۀ ما رخ نازنین آن «پادشاه آشکار» و «شاهنشاه پیروز» را ببوس


تا کلا نرود عمر بر فسوس.


مرسی!!!


یا امام ضا دوستت دارم



۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۴:۳۲
... نجفی


آب؟


سراب


آه



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۳:۴۸
... نجفی

طلسم زندگی «الفت بنا» نیست

«نفس» را یک قلم «رم» آفریدند                    بیدل دهلوی




۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۴:۴۷
... نجفی

امروز سیزدهم شوال است. سالگرد ارتحال مرحوم آیت الله العظمی بروجردی. ایشان 57 سال قبل؛ و بر اساس تاریخ شمسی 55 سال قبل؛ وفات نموده و در حرم حضرت معصومه(س) مدفون گشتند. برخی اشارات وجود دارد که ایشان آخرین مرجع تقلید عصر غیبت امام عصر(عج) است که دارای مرجعیت فراگیر جهانی می شود. به بیان دیگر پس از ایشان دیگر هیچ مرجع تقلیدی نمی تواند وسعت مرجعیت ایشان را بیابد و تا به حال نیز این گونه بوده و حتی امام خمینی نیز مرجعیتی به سان مرجعیت مرحوم بروجردی نداشت. خدا کند خیلی طول نکشد و زودتر آقا تشریف بیاورند از دست این امور راحت بشویم! البته در زمان ظهور هم بحث اجتهاد و تقلید و مراجع تقلید وجود دارد، ولی با تفاوت هایی نسبت به این دوره که دورۀ انسداد باب علم است به چند معنا.
گفته می شود آلبرت انشتین مکاتباتی پنهانی با مرحوم بروجردی داشته است و به مذهب شیعه گرویده است. البته حقانیت مذهب نورانی ما وابسته به شیعه شدن انشتین نیست و اگر امثال ابن سینا و انشتین و خواجۀ طوسی این گونه نبوده که مغز خارق العاده و دانش وافرشان آنان را بدوا یا در میانۀ راه به حقانیت مذهب ما رسانده باشد، عار و ننگی برای شان خواهد بود. اگر هم راه را یافته باشند خب تعجبی نیست. اصل در انسان های نابغه این است که مسیر درست را از مسیر نادرست تشخیص دهند و الا نابغگی بخورد توی سرشان که وزر و وبالشان خواهد بود و افراد عامی دور افتاده ترین روستاهای بورکینافاسو بر اینان ترجیح دارند. البته خب رسانه های جهانی که معنویت گریز هستند معمولا با جعل سند یا هر راه دیگر، سعی در انکار وقایعی چون ره یابی بزرگان دارند. ولی در هر حال بیت مرحوم بروجردی این ارتباطات را تایید کرده است.(اینجا)

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۲
... نجفی

مرحوم زنده یاد دکتر عبدالعلی گویا، گویا اولین فیزیک دان هسته ای دوران معاصر کشور ماست. وی به گونه ای از شاگردان مرحوم شیخ! رجبعلی خیاط هم به شمار می رود. از ایشان آثار علمی یی در زمینه های فیزیک و برق و معارف و فضایل بر جای مانده است:
ـــــــــــــــــــــ
دکتر عبدالعلی گویا در سال 1300شمسی در شهرستان قم پا به عرص وجود نهاد. اما در همان سال‌های اول عمر، همراه خانواده به شهر کرمانشاه عزیمت کرد ور در آنجا رحل اقامت افکند. در این شهر بود که تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را به اتمام رسانید و در سال 1317 پس از اخذ گواهی دوره متوسطه (دیپلم) در رشته ریاضی، برای ادامه تحصیل راهی تهران گردید و به تحصیلات دوره عالی در رشته فیزیک و شیمی در دانشکده علوم دانشگاه تهران پرداخت.
در سال 1320 موفق به اخذ لیسانس در رشته فیزیک و شیمی شد و سپس برای تدریس به شهرستان همدان رفت و پس از سه سال تدریس در همدان، مجدداً به تهران بازگشته و ضمن تدریس در دبیرستان‌های تهران و چند دانشگاه و مدرسه عالی، در سال 1326 لیسانس حقوق در رشته قضایی را نیز کسب نمود.
در یکی از سال‌های بین 1326ـ1330 بود که عده‌ای از طلاب حوزه‌های علمیه قم جهت تحصیل علوم جدید به تهران آمدند و نظر به این که مؤلف در کنار تحصیلات عالی فیزیک، با قواعد و متون عربی و تاریخ اسلام و کتب و احادیث شیعه آشنا و مأیوس بودند، تقدیر چنان شد که برای تدریس به این طلاب انتخاب گردیده و اداره این کلاس را نیز که در محل ثابتی نبود به عهده داشته باشند.
در سال‌های 1332 الی 1339 در کلاس‌های فوق‌دیپلم ویژه‌ای، که در محل دانشسرای مقدماتی سابق در ابتدای دروازه دولت تشکیل می‌شد، به تدریس تاریخ ادیان (ملل و نحل) مشغول شد و در همین دوران بود که با تاریخ ادیان آسمانی نظیر یهود و نصارا و فرق مختلف اسلام و ... آشنایی کامل پیدا نمود. نیز ضمن این سال‌ها موفق به اخذ درجه فوق‌لیسانس در رشته فیزیک گردید و به دنبال آن در سال 1339 برای ادامه تحصیل، عازم فرانسه شد و پس از اخذ درجه دکترا در رشته «ریاضیات فیزیک» در سال 1342 به تهران بازگشت.
پس از بازگشت به تهران، در دانشگاه مشهد (در شهر مشهد) مشغول به تدریس در رشته فیزیک ـ در دانشکده‌های علوم و علوم پزشکی و تدریس هیأت‌ و فیزیک در دانشکده الهیات گردید. روش ایشان در دانشکده الهیات به گونه‌ای بود که همواره سخن را از هیأت‌ و فیزیک به بحث‌های مذهبی می‌کشانده که کاملا‌ً تازگی داشته و دانشجویان آن زمان دانشکدة الهیات ـ هر چند سال‌های زیادی از آن زمان گذشته است هنوز خاطرات خوش آن دوران را به یاد دارند.
در سال 1350، از طرف دانشگاه مشهد، برای تاسیس دانشکده علوم و چند دانشکده دیگر مأموریت یافت که به کرمانشاه (وطن اصلی خود) عزیمت نماید. و در واقع می‌بایست ایشان را موسس دانشگاه رازی دانست.پس از چهار سال که از تاسیس چند دانشکده و دو دبیرستان وابسته به آن گذشت، مجدداً به مشهد بازگشته و کمتر از یک سال نگذشته بود که به مدیریت دوره شبانه دانشگاه فردوسی مشهد منصوب و سپس به علت نامعلومی در بهمن ماه 1356 از کار برکنار گردید و بازنشسته شد.
در سال 1357 (پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران) از طرف مقام تولیت آستان قدس رضوی نظر به سوابق طولانی مذهبی که در تهران و مشهد و کرمانشاه داشت به مدیریت کتابخانه و موزه ملی ملک در تهران برگزیده شد و در این پست مشغول به کار گردید. ایشان نزدیک به پانزده سال در این سمت باقی ماند تا اینکه در آذر ماه سال 1373 بنا به درخواست خود که ناشی از عدم توانایی جسمی بود از این پست نیز کناره گرفت.
یکی از دوره‌‌های پراهمیت زندگانی ایشان، همین اقامت پانزده ساله در کتابخانه و موزه ملی ملک بود که باعث گردید در ادامه مطالعات فشرده و عمیق سنوات گذشته عمر، بار دیگر کتب بسیاری را در زمینه احادیث و اخبار اهل بیت(ع) و مکتب شیعه از نظر بگذراند و کتب فلسفی را نیز بر خلاف میل باطنی خود مورد مطالعه دقیق و امعان‌نظر مجدد قرار دهد و به آسانی برکتب خطی و نایاب در این زمینه دسترسی داشته باشد. این امر، خود از جهات بسیاری مکمل مطالعات گذشته و زمینه‌ای برای تألیفات آینده ایشان گردید تا اینکه در همین سال‌های اخیر تقریباً از سال 1360به بعد به دلایل و انگیزه‌های چندی، به خود اجازه داد که قلم به دست گرفته و نتیجه و ثمره 40 سال مطالعه و غور و تفکر در مکتب شیعه را در قالب کتاب‌هایی به جامعه شیعه تقدیم کند.
لذا ابتدا تصمیم بر تألیف یک دوره کتاب تحت عنوان دوره «معارف و عرفان معصومین(ع) طی دوازده مجلد گرفت و پس از اتمام آن به تدریج تا سال 1373 کتاب‌های دیگری که در اصل مکمل دوازده مجلد اولیه بوده، یکی پس از دیگری به رشته تحریر درآورد که همه پیرامون فضایل و مناقب و شناخت هرچه بیشتر انوار قدس الهی و بر مبنای مسأله «تولی و تبری» می‌باشد.
تالیفات دیگر
دکتر عبدالعلی گویا، در ایام تدریس در دانشگاه مشهد نیز موفق به تألیف شش جلد کتاب پیرامون فیزیک عالی در شاخه الکتریسیته و الکترونیک گردیده است که سه جلد آن در شمار انتشارات چاپخانه دانشگاه مشهد آمده و دو جلد دیگر آن با کوشش و سرمایه شخصی، اما به همان نحو در چاپخانه دانشگاه مشهد به چاپ رسیده است. جلد آخر (ششم) هم به دلایلی در همان زمان به چاپ نرسید. این تألیفات عبارتند از:
1ـ دوره کامل «الکتریسیته»، جلد اول: الکتریسیته ساکن و مغناطیس
2ـ دوره کامل «الکتریسیته»، جلد دوم: الکتریسیته جاری و متناوب
3ـ دوره کامل « الکتریسیته»، جلد سوم: لامپ‌ها حالت جامد و رادیو الکترونیک
4ـ دوره کامل حل‌المسائل الکتریسیته و آتمیستیک، جلد اول: الکترواستاتیک فیزیک جدید فیزیک اتمی
5ـ دوره کامل حل‌المسائل الکتریسیته و الکترونیک، جلد دوم: الکتریسیته جاری و متناوب
لازم است اشاره شود که تاکنون، دو مجلد از دوازده مجلد دوره کتاب‌های «معارف و عرفان معصومین(ع) تحت عناوین: «علی(ع) و فوج مُقتَحِم» و «علی(ع) و فوج فائزین» چاپ و منتشر شده و کتاب حاضر، «علی‌(ع) و المناقب» مجلد سوم از این دوره کتابهاست.
وی سرانجام در ظهر روز یکشنبه نهم مهر ماه 1374 چشم از این جهان فروبست و به سرای باقی شتافت.
منابع:
برگرفته از مقدمه کتاب «علی علیه‌السلام و المناقب» تألیف دکتر عبدالعلی گویا انتشارات زراره، تهران،

1379

نوشتار بالا را از سایت راسخون نقل کردم. این مطلب هم در مورد ایشان است.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۲:۲۴
... نجفی

یک- خاندان رضوی کشمیری
کشمیر از نقاط نورانی جهان تشیع بوده، هست و خواهد بود. منطقه ای مظلوم، پر افتخار و آفتاب دوست.
خاندان رضوی کشمیری از خاندان های علمی و اخلاقی مهم شیعه در دو قرن اخیر است و بزرگان بسیاری از این خاندان ظهور کرده اند. افرادی چون مرحوم سید مهدی کشمیری، علامه سید مرتضی کشمیری متوفای 1323ق، زنده یاد سید محمدعلی کشمیری، آیت الله سید حسن کشمیری متوفای 1328ق، مرحوم آیت الله سید عبدالکریم کشمیری و نویسندۀ کوشای معاصر آیت الله سید مرتضی رضوی کشمیری.

مرحوم سید عبدالکریم کشمیری را از نزدیک ندیدم.


ایشان از شاگردان مرحوم علامه سید علی قاضی طباطبایی تبریزی- رئیس عرفای قرن اخیر- بود. اندکی قبل از طلبه شدن من، ایشان در بهار سال 1378ش رخ در نقاب خاک پاک قم کشید و به موالی طاهرینش پیوست. در زمان زندگی ایشان، گاهی قم می آمدم ولی توفیق زیارتشان روی نداد. ایشان نوۀ مرحوم سید حسن کشمیری است و می فرمود جد من مظلوم است و زندگی نامۀ مناسبی از وی نوشته نشده است.



از دو سال قبل در ذهنم بود پیرامون مرحوم سید حسن کشمیری چیزی بنویسم و بالاخره دیشب خداوند توفیق داد مقالۀ شرح حال ایشان را به کمک منابع مکتوب و شفاهی، برای مجموعۀ گلشن ابرار خودمان بنویسم. خدا کمک کند این بزرگان را بهتر معرفی کنیم تا مشخص شود در مجموع، بهترین شخصیت های تاریخ اسلام پس از اهل عصمت(ع)، از شیعیان بوده اند و این افتخاری برای مذهب و مکتب ما به شمار می رود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو- چند راهکار مهدویانه از مرحوم سید عبدالکریم کشمیری:

-         دستوری بفرمایید برای قرب به امام زمان علیه السلام و نزدیک شدن به آن حضرت.

«خلوت با حضرت، روزی یک ساعت با حضرت خلوت کند. یک جای خلوت، متوجه به حضرت بشود؛ زیارت سلام علی آل یاسین را بخواند. بعد هم زیاد بگوید: «یا صاحب الزمان اغثنی؛ یا صاحب الزمان ادرکنی» و «المستعان بک یابن الحسن» زیاد بگوید. توسل بکند به ایشان؛ یک خرده یک خرده رفاقت پیدا می شود.»

-          برای تعجیل فرج امام زمان علیه السلام به نظر شما خلق الله چه کار بکنند؟ چون بالاخره این کار از مردم خواسته شده، چه باید بکنند که این امر، زودتر اتفاق بیفتد؟

«توسل به خود امام زمان؛ خدا را قسم بدهند به حق امام زمان...»

-         عمل خاصی برای تشرف سراغ دارید؟

«همین «سلام علی آل یس»؛ توسل به امام زمان...»

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۲:۰۵
... نجفی

یهودی ها خودبرتر بین و نژاد پرست اند، به ویژه قرائت صهیونیستی آن. یعنی نژاد خود را برتر می دانند و باقی خلایق را نوکر و زیر دست خود و نژادهای فروتر. یعنی خود را قوم برگزیده می دانند. خب اسلام با نژاد پرستی به شدت مخالف است و به رنگ و بو و مو و نژاد زبان و ملیت و تابعیت اهمیت نمی دهد.
 
داعشی ها هم بر اساس تفکرات خاص، و عمدتا وهابیت، سلف صالحی! برای خود بافته اند و بقیه را گمراه می پندارند و می خواهند با ضرب و زور بقیه را به راه حق! خود بیاورند.
 
خب از نگاه شیعه این دو تفکر غلط است. انقلاب اسلامی و شیعی ما وقتی پیروز شد فقط با دو کشور قطع رابطه کرد. اسرائیل و افریقای جنوبی. علت هم روشن است. اسرائیل غاصب و نژاد پرست. آفریقای آپارتاید باز هم نژاد پرست. البته قطع شدن رابطه با آمریکا، بعدا به سبب قضایای سفارت و جاسوسی و غیره بود. و الا با اینکه انقلاب ما با استکبار آمریکا جور در نمی آید، و هدف اصلی انقلاب ما نفی استکبار و بسط اندیشۀ توحید است اما این را نم نم می خواستیم پیش ببریم و اگر همان آمریکای مستکبر، بر فرض محال، در کار نظام ما دخالت نمی کرد، سفارتخانه اش تا حالا هم دایر بود و محتاج سویس و کالباس! نبود! هر چند طیف اعتدالی ها-که خداوند نسلشان را ریشه کن کند- با همین نرمی در برابر استکبار و خم شدن در برابرش ضربه ای که به انقلاب زده اند کمتر کسی زده، ولی باز نفی بدوی استکبار با نژاد پرستی و نظام طبقاتی بشر، فرق دارد و یکسان نیست.
 
اما شیعه بر اساس معارف قرآنی و عترتی خود، همۀ انسان ها را در اصل انسانیت مساوی می داند و حتی از این جهات هم حقوقی برای همه قائل است. اما چون خود خدا دست به طبقه بندی انسان ها زده و پیغمبر اکرم و امامان شیعه نیز بر اساس همان نگاه خدا، این طبقه بندی را تشریح کرده اند، اینکه قائل شویم شیعیان یک قوم برتر و طبقۀ برگزیده اند، سخن نادرستی نیست و از روی احساس و تعصب صادر نشده است. اتفاقا پرداختن خردمندانه به این مقوله و معرفی این مزیت خاص از مذهب نورانی ما، دو فایده دارد. اول: قدر دانستن ما شیعیان گوهر مذهب خود را. دوم: رغبت کردن دیگر مذاهب و ادیان برای بررسی این مطلب و گرویدن به مذهب تشیع در صورت شقی ذاتی! نبودنشان.
 
آبی که برآسود زمینش بخورد زود/دریا شود آن رود که پیوسته روان است. ابتهاج (سایه)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ رقمی شد، در اثر کامنت یکی از همسایگان محترم، در پست الکیِ بنزنامه.

 


۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۴:۴۶
... نجفی

این نماهنگ با بازی امیرحسین، فرزند شهید تقی ارغوانی، شهید مدافع حرم در نقش واقعی خود تولید شده است. نماهنگ «ارغوان» به کارگردانی مهدیار عقابی و براساس شعری از سیدضیاء محسنی کاری از باشگاه فیلم سوره حوزه هنری و تهیه شده در خانه موسیقی بسیج است.

عوامل تولید نماهنگ «ارغوان» عبارتند از نویسنده و کارگردان: مهدیار عقابی، موسیقی: گروه نسیم قدر، شاعر و سرپرست گروه: سیدضیاء محسنی، آهنگساز: محسن ناحی، تنظیم موسیقی: امید روشن بین، تصویربردار: یحیی رضایی، مدیر تولید: علی شمس، تهیه کننده: امیر پوروزیری، مجری طرح: باشگاه فیلم سوره، تهیه شده در: خانه موسیقی بسیج

متن شعر:

ز کودکی خادم این تبار محترمم
چونان حبیب مظاهر مدافع حرمم
به قصد حفظ حریم حرم به پا خیزم
کنار لشکر عشاق حسین هم قدمم
***
اگر که حرمت این بارگه شکسته شود
و یا اگر که ره کرببلا بسته شود
چونان زنم به پیکر غاصب شام و عراق
که بند بند وجودش ز هم گسسته شود
***
حکم دفاع از حرم ز شاه نجف دارم
برم برم حرم هماره جان به کف دارم
هدف فقط رهایی عراق و سوریه نیست
مسیرم از حلب است قدس را هدف دارم
***
نه قصه جدایی از یار و وطن دارم
به امر حق به راه دل کفن به تن دارم
پریدن از قفس که بال و پر نمی خواهد
عشق است بال پریدن همان که من دارم
***
ذکر لبم یازینب به دلم واهمه نیست
به ​سرم جز زیارت حسین فاطمه نیست
خدا مرا از در این خانه جدا نکند
گدایی در این خانه مرا خاتمه نیست
***
خطوط قرمز دور حرم زن خون من است
چو برکه ام که مرگ من همان سکون من است
پیاده می روم ز مشهدالرضا تا شام
حال کبوتر حرم حال کنون من است

دریافت کلیپ

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۳:۰۳
... نجفی

از «صحن خانه تا به لب بام» از آن من     
از «بام خانه تا به ثریا» از آن تو


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۲:۵۱
... نجفی


http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/Y4TWyjPx8ZmVMb5ivu3lq6dihThJnkCCvz1hDWuEZY75TgVb0hQBLA/s/w535/


ترجمۀ عنوان ارسال(از خطبۀ عجیب و غریب و دردآور 27 نهج البلاغۀ شریف رضی؛ با ترجمۀ مرحوم شهیدی بروجردی):


... آماج تیر بلایید،

بر شما غارت می برند و ننگی ندارید.

با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشایید.



۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۲:۳۸
... نجفی

روز آدینه روز هشتم ذی القعده از آن جا مدتی مقام کردم و طلب اهل علم کردم. مردی نشان دادند که او را استاد علی نسائی می‌گفتند. نزدیک وی شدم. مردی جوان بود سخن به فارسی همی گفت به زبان اهل دیلم و موی گشوده جمعی پیش وی حاضر. گروهی اقلیدس خواندند و گروهی طب و گروهی حساب.

در اثنای سخن می‌گفت که بر استاد ابوعلی سینا رحمه الله علیه چنین خواندم و از وی چنین شنیدم. همانا غرض وی آن بود تا من بدانم که او شاگرد ابوعلی سیناست. چون با ایشان در بحث شدم او گفت من چیزی سپاهانه دانم و هوس دارم که چیزی بخوانم. عجب داشتم و بیرو ن آمدم گفتم چون چیزی نمی داند چه به دیگری آموزد.

سفرنامه ی سید ابومعین ناصرخسرو حسنی قبادیانی.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۰۸:۴۷
... نجفی

http://images.hgmsites.net/lrg/mercedes-benz-sls-amg-electric-drive_100429868_l.jpg


قبل از ورود به بحث اینو بگم که درد شیعه ها بخوره تو سر هر چی غیر شیعه س. نه از بابت نژاد پرستی و قوم برتر دیدن خود. به خاطر اینکه تو کل هستی، از گذشته و حال و آینده، تنها شیعه ها بودن که به حرف واقعی و نهایی خدا در کل گوش کردن. حرف نهایی خدا این بوده که باید موحد باشین و مشرک نباشین.

حالا مسیحیا و یهودیا و پایین تر از اونا هی زور بزنن که فلان و بهمان. قبول نیست آقا. ان الدین عند الله الاسلام. نه معنای تسلیم. دین اصطلاحی اسلام. توحید.

اما فقط توحید کافی نیست، من ِ خدا می خوام توحید رو با نبوت و ولایت داشته باشین.

اونم نه به عنوان دوست داشتن و مودت که بالاتر از اون، «ولی» دونستن اونایی که من می گم. از زبون رسول و پیغمبرم. دو تا یادگار ایشون. قرآن و عترت.

حالا سنی ها بیان بگن فقط قرآن. کفانا کتاب الله. 

این که حرف نشد.

یا بگن قرآن و سنت.

اینم که ماست مالی قضیه س.

حرف پیغمبر عزیز خدا، قرآن بود و عترت. عترت رو هم دقیقا مشخص فرمودن. منظور، عایشه و دار و دسته ش نبود. مولا علی بود و یازده تا امام نازنین.

والسلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی یه بنز داره تو یه جاده به سمت مقصد می ره اگه یه کم از رنگش رفته باشه، یه قسمت از شیشه ترک داشته باشه. دنده ش گاهی خوب جا نره. کمی روغن سوزی داشته باشه. یه لاستیکش کم باد باشه و این جور چیزا، خیلی مهم نیست. بازم راه می ره. بنزای این جاده زیادن. همه هم راه می رن. نه مثل هم البته.

عوضش این هزار و یه جاده ی بغلی پر از ماشین زمین مونده س. یکی رنگ فابریک، اما موتور نداره. یکی شیشه هاش اصل آلمانه، ولی چرخ نداره. یکی صندلی هاش جون میده واسه لم دادن و چرت زدن، از بس راحته؛ اما شاسی نداره....

اون بنزای اولی مال شیعه هاس. ارکان اصلی اتومبیل بودن رو دارن. بدنه و شاسی و موتور و غیره. حالا خراشی چیزی هم باشه مانع رفتن نمیشه. اصول اعتقاد که باشه، کم عمل بودن و بعضا بد عمل بودن، مانع رفتن و پیشرفت نمیشه.... سرعت رو کم می کنه... بر عکس جایی که اصول، خراب باشه. ماشینش موتور نداره، بزار رنگش متالیک باشه. ولایت و امامت رو قبول نداره، روزی دو بار قرآن رو با لحن خوش ختم کنه، فایده ی دندون گیری نداره که.
البته چه خوبه که بنز ما، که در حال حرکته، آینه هاش رو خاک نگرفته باشه. لاستیکش پر باد باشه. رنگش تو دل برو. پخشش رو به راه. یه ترانه ی خوشگل مجاز. نه اینکه راه بره اما صندلی ش ماتحت رو اذیت کنه. کم بادی چرخاش باعث شه دست اندازا آزار دهنده بشن. به جای صدای خوش، صدای اگزوز رو نوش جون گوشمون کنیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

حقیقت اینه که وضع ما خوبه. کویته اصلا. متوجه نیستیم. خوب فکر کنیم می بینیم قوم برتر ماییم. اونم به انتخاب خدا. انتم الاعلون. خیر البریة. بهترین آفریده ها.
این گناهایی که می کنیم. این دزدی ها. این رشوه ها. این همه بی حجابی و بد حجابی و زبونم لال خیانتای ناموسی. مجردانه و متاهلانه. این همه تهمت و غیبت و دروغ و فحشا و هرزگی. اینا بده. خیلی هم بده. ولی به اصل حرکت بنز ما لطمه نمی زنه. سرعتش رو کم می کنه. همین. فقط در صورتی که این کارا بتونه اصل ولایت رو از ما بگیره کار بیخ پیدا می کنه. مثلا روغن سوزی باعث بشه موتور قفل بشه، بترکه اصلا. ماشین از بین بره. اصل ولایت رو از ما بگیرن. اینجاها وضع خراب میشه. اصل حرکت منتفی میشه. پیاده که بشیم و بی ماشین بشیم معلوم نیست اصولا هیچ ماشین دیگه ای که راه بره رو بتونیم پیدا کنیم. اینجا باید مواظب بود و الا جاهای دیگه خیالی نیس. حب علیّ حسنة لا تضر معها سیئة....
ـــــــــــــــــــــــــــــ

این وسط یه چیزی هست اما. «جایی که دیگر انسان مصلحتی ندارد تا حقیقت را برای آن فدا کند، دیگر از کسی واهمه نمی کند تا حق را کتمان کند.»(شهید چمران) خودزنی نباید کرد. ما قوم برتریم. با تمام این خرابی هایی که همه مون، کم یا زیاد، توش دخیل هستیم قوم برتریم. خود زنی هم نمی کنیم و فخر فروشی از نوع مجازش می کنیم که بقیه از ما بدترن. اونم به خاطر اینکه خدا اونها رو بد دونسته. و لو بد نسبی. دوستای خدا توی بدا نیستن. یکی از همسایه ها مطلبی نوشته بود در مورد یه افغانستانی سنی. که تو ماه رمضون دنبال یه لقمه نون و دو قرون، زیر آفتاب داغ عرق می ریخت و روزه هم بود. بعضی فک کرده بودن طرف ولی خداس. تا شیعه نباشه ولی بودن منتفیه. خدا از گناهای شیعیان هم ناراحته. ولی از نظر خدا یه شیعه ی بی روزه ی گناهکار تنبل هزار بار از اون سنی روزه بگیر کارکن بهتره. حتی اگه بگیم سنی بودنش از روی قصور بوده نه تقصیر.
اما این وسط یه چیزی هست. مصلحت و حقیقت گاهی شاخ به شاخ میشن. نباید خودزنی بکنیم. چون مصلحت در اینه که این زمونه که هجمه ی شدید بی نظیر و فوق العاده ناجوونمردانه ای علیه ما شده و میشه، از هر طریق، فکری و عملی، خودزنی نکنیم و بذر ناامیدی نکاریم. اما حقیقت رو باید کاوید! محرمانه. برای خودمون. به کوری چش دشمن. حقیقت کاوی حتی اگه منجر به تبعیت از حقیقت نشه و فقط آدم رو مشغول کنه و توی این اشتغال هم صادق باشه، محرم بودن رو بیشتر می کنه با کسی که حقیقت بهش ارتباط داره و به قول شاعره «محرمیّت همه با خطبه که نیس، الزاماً.»
خب حالا ما، مایی که قوم برتریم. اونم به انتخاب خدا. رئیس داریم یا نه؟
اگه رئیس داریم کجاس؟
خب معلومه. رئیس عزیز رو فرستادیم مرخصی اجباری.
کی میادش؟ وقتی ما بخوایم.
کی می خوایم؟ وقتی که یه تغییر و تحولایی اتفاق بیفته.
رئیس بیاد چکار می کنه؟ خرابی ها رو درست می کنه و راهای نرفته رو می بردمون. اقوام نابرتر رو هم برتر می کنه. همه یه دست می شیم. لیظهره علی الدین کلّه. زنده کننده و نوسازه آقا.
اما سوال اینجاس:
آیا وقتی آقا بیاد چیزی هست که لازم نباشه توش تغییر ایجاد بشه؟
یعنی چیزی رو می تونیم اسم ببریم که آقا الان به اون نگاه کنه دل عزیزشون شاد بشه
و لبخند کوچیکی رو لبای قشنگشون بشینه
و با خودشون بگن:
«وقتی من بیام اینو دیگه نباید دست بزنم. خودش ردیفه. حله. رو به راه. آفرین. دمتون گرم.»
شما، خوانندۀ احتمالی این مطلب، چیزی سراغ دارید؟ چیزی رو که بدونیم سالمه، بی مشکل، آمادۀ صادرات به اون ور عصر ظهور؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شوخی با اونایی که رئیس ندارن تو زندگی شون. همون اقوام نابرتر:
هیچ وقت امیدتونو از دست ندین
کپک هیچ وقت فکر نمیکرد پنی سیلین بشه!

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۰۸:۲۸
... نجفی

چگونه ممکن است کوچک بتواند بزرگ را حبس کند؟

دست کوچک یک طفل نمی تواند تمام گل های بوستان را در خود قایم کند.

لیوان کی می تواند یک دریا را در خودش جای دهد و بلا تشبیه «مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی؟»

پس چرا زمان تنگدل ما امام زمانمان را و عصر تاریک ما ولی عصرمان را پنهان کرده؟

می دانم که زمان و عصر هم، عاشق صاحب و ولی مایند، اما مگر زبان آدمی زاد حالی شان نمی شود و از قواعد امانت و قوانین عاریه بی خبرند که «دلداده به عاریت نشاید»؟

از ما چه می خواهی عوض بدهیم، ماه عاریت گرفته و آفتاب به امانت برده مان را پس دهی روزگار؟


یک جام ز صد هزار جان به          برخیز و قماش ما گرو نه
ما از خود خویش توبه کردیم      ما هیچ نمی‌رویم از این ده
برخیز و به زه کن آن کمان را     ماییم کمان و باده چون زه
بگریز ز غم به سوی شه رو          وز خانه عاریت برون جه


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۸:۲۲
... نجفی
 کفارۀ شراب خوری های بی حساب/هشیار در میانۀ مستان نشستن است
     صائب تبریزی

هرکه از این خوان هستی جرعه نوش غفلت است/آخرش چون من به جان باید خریدن نیش را
       معینی کرمانشاهی


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۸
... نجفی

از اراجیف نگاری ها


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۵
... نجفی

بار دیگر قلب مهدی غم گرفت        همچو مولا، قلب زینب هم گرفت

یاد آن روزی که ویران شد بقیع       در جنان، حیدر به سر ماتم گرفت


سالروز ویران شدن ظاهر بقیع مطهر، به دست وهابی های نامطهر، تسلیت باد. ان شاء الله در عصر ظهور یا دست کم در موقع رجعت، جزو تعمیر کنندگان مزارات مشرفۀ بقیع باشیم، صلوات.


۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۵ ، ۱۲:۳۴
... نجفی

1-



چشم دخترک بزرگتر زیباتر است ولی چشم دختر کوچکتر پر حرف تر و حزین تر است. اسمتان چیست؟ ثنا و حسنا؟ شاید بیشترین چیزی که خوشحالت می کرد این بود که وقتی غروب بابا خانه می آید تو را بغل بگیرد سنا. و دست حسنا را هم بگیرد در هوای گرم عراق برود برای تو و خواهرت یک بستنی بخرد. بستنی هایتان همین بستنی میهن ایران است حتما. شما که کارخانه ندارید! مهم نیست. دیگر اگر بابا نیست و بستنی نیست عوضش هوای گرم هم نیست و کنار حضرت رقیه در باغ های بهشتی دنبال هم می دوید ثنا و حسنا. خوش بگذرد نی نی های دوست داشتنی و کشته های جهل، در کرادۀ عراق.


2- داعش خیلی به سیرۀ عمر خطاب استناد می کند در کارهایش. علامۀ امینی صاحب موسوعۀ ارزندۀ الغدیر، کتابی نوشت در باب نادانی های خلیفۀ به اصطلاح ثانی. نامش را «نوادر الاثر فی جهل عمر» نهاد. سنی ها اعتراض کردند. ایشان محتوای کتاب را تغییر نداد. یک کلمه از نام کتاب را عوض کرد، مشکل حل شد. نوادر الاثر فی علم عمر. دانلود کتاب.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۵
... نجفی

چیزی که باعث شرمندگی و خجالت زدگی ما می شود این است که حضرت همه چیز ما را می بیند و همه چیز را می شنود. ما چه کار کردیم برای قرب و نزدیک شدن به حضرات؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راه ایجاد ارتباط با اهل بیت(ع) و مخصوصا حضرت ولی عصر(عج) عبارت است از: 1- معرفت خداوند متعال 2- اطاعت محض از پروردگار.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ابتلائات شیعه،امروز بسیار زیاد است. برای رفع ابتلائات باید دعا کرد و تضرع نمود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما باید به امام عصر(عج) بیش از اینها متوسل باشیم تا نتیجه بگیریم.مسلّما امام عصر(عج) از هر کسی بهتر می تواند مؤثر باشد.

: از فرمایش های مرحوم بهجت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۵ ، ۱۸:۰۴
... نجفی

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۴
... نجفی

نخواهم بى هوایت زندگانى/نجویم بى وفایت شادمانى

اگر جانم ز مهرت سیر گردد/به سر بر موى من شمشیر گردد

همى دانم که تا من زنده باشم/به پیش بندگانت بنده باشم

سپیدى روزم از روى تو باشد/سیاهىْ شب، هم از موى تو باشد

رخ رنگینت باشد نوبهارم/لب نوشینت باشد غمگسارم

ز رخسار تو تابد آفتابم/ز گیسوى تو بوید مشک نابم...

بهشت جاودان آن روز بینم/که آن رخسار جان افروز بینم

فخرالدین اسعد گرگانی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۵ ، ۲۰:۰۲
... نجفی

کم پیش نمی آید که آدم کیش و مات می شود. جوری که واقعا می ماند چه بگوید. مثلا می گویند وقتی که به زنت می گویی راستی دیروز یه خانمه دیدم خیلی شبیهت بود. همسر می گوید: خب خوشگل بود؟ در این حالت جواب دادن مساوی کیش و مات شدن است. مهم نیست جواب چه باشد. هر چه را بگویی کیش و ماتی و در هر صورت فاتحه ات خوانده شده!
تلویزیون داشت دربارۀ مرحوم شیخ عبدالله دحدوح، روحانی مستبصری که مبلغ فرهنگ اهل بیت(ع) در بلژیک بود و گویا با تبر سرش را از تن جدا کرده و شهیدش کرده بودند- حرف می زد و همچنین از فعالیت های وهابی ها در بلژیک؛ و مقایسه بین آنها. پسرم چند سوال دربارۀ خداپرستی وهابی ها و همچنین مسیحی ها می پرسد و بحث به نیمار و مسی می رسد. سوال ها طوری است که کیش و مات می شوم و می گویم بس است. برای بعد! دیگه آماده شو بخوابی. می گوید از مامان اجازه گرفته ام یک نیمه از فوتبال امشب را ببینم(یک نیمه یعنی همه اش). می گویم پس تلویزیون را روشن نگذاری(عادتش همین است. وسط فوتبال می خوابد) و صدا هم کم باشد ملت! اذیت نشوند. خودم هم می روم بخوابم.
بیدار که می شوم می بینم علی تلویزیون را روشن گذاشته و خوابیده. خاموش می کنم. می گویم با خودم، که دعای کمیل را بخوانم. مفاتیح را باز می کنم اتفاقا دعای ابوحمزۀ ثمالی می آید. نگاه سریعی بر بخشی هایی از دعا می اندازم. داغم تازه می شود. گریه می کنم و دعاهای مربوط به مام رمضان مفاتیح را ورق می زنم. مصیبت است مقایسۀ آن روزها با این روزها. چه زود رفتی نامرد.

ای دیر بدست آمده بس زود برفتی/آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگ‌دلان دیر رسیدی/چون دوستی سنگ‌دلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من/از داغ فراق تو برآسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی/ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی

بعد یادم می آید که امام رضا به یکیفرموده بود وقتی گریه کردی-حتی اگر گریه ات برای چیزی مرتبط با خودت باشد- به یاد مصائب امام حسین بیفت. من هم یادم می آید که مصیبت رفتن ماه رمضان در مقابل مصیبت عظمای غیبت امام عصر علیه السلام هیچ اندر هیچ است. مصیبتی که ما-خودم را می گویم- در حقیقت، ککمان هم برایش نمی گزد. میل دعایم می خوابد. بی خیال دعای کمیل می شوم. استاد می فرمود سعی کنید دعای کمیل شبهای جمعه را بعد از نیمه شب و نزدیک به سحر بخوانید. اگر شد در حال سجده یا دست کم در قنوت نماز. زانوهایم را بغل می کنم و اشک هایی که نمی دانم چرا هنوز می آید هم در حال هدر رفتن. دست می برم مویابلم را می دارم می بینم یک رفیق لبنانی ام که ساکن عراق است پیغامی داده که در در بازار کنار حرم سبع الدجیل انفجاری روی داده، خمپاره هم انداخته اند. تصاویر انفجار را هم فرستاده و گنبد و مناره ی نورانی حضرت آسید محمد، سالم اند. ولی شعله های آتش زیاد است و احتمالا خرابی ها زیاد و تلفات بالا. قلبم مثلا! می شکند. جواب می دهم -به تازی- که این مصیبت را به امام زمان و شما تسلیت می گویم.
آقا سید محمد، که شیر بیشۀ دُجیل و ستارۀ آنجاست از محترم ترین امامزاده های جهان اسلام است. درست است که هیبتی که در نجف آدمی را-همه را- می گیرد در هیچ جای دیگر، حتی در مکۀ مکرمه، آدم را نمی گیرد و این به خاطر حضور نورانی ولی الله مطلق و حضرت اسد الله غالب است، اما در عراق، مردم، شیعه و سنی و مسیحی، بیش از همه از حضرت عباس و حضرت سید محمد می ترسند. سید محمد عموی امام زمان عزیز است که در جوانی رحلت می کند(برخی می گویند شهید شده اند) و برادر دیگرشان، آقا سید حسین است که در سامراست و صدای مبارک و نازنین امام زمان شبیه صدای این آقا سید حسین است. شاید در این هزار و چند صد سال، کسی جرأت نکرده باشد این طور به آفا سید محمد جسارت کند. خدایا حرمتی باقی مانده که بدان دست درازی نشده باشد؟ فردا روز هلاکت متوکل لعنتی است. این جانیان امروزی اخلاف و نوادگان همان متوکل اند که بارها حرم مطهر امام حسین ما را خراب کرد.

عکس :  مزار سید محمد فرزند امام هادی(ع)

حمله داعش به حرم امامزاده سید محمد(ع) در عراق

تعجیل در ظهور حضرت بقیة الله اعظم، هدایت شدن و الا نابودی تکفیری ها و کفار، اهل شدن خود ما و به خود آمدنمان، شادی روح اموات و درگذشتگان و نهایتا عاقبت به خیری مان صلوات.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۵
... نجفی