تب‌نوشت‌ها

مطالبی پریشان و درهم

تب‌نوشت‌ها

مطالبی پریشان و درهم

کار صواب «باده پرستی» است حافظا
برخیـز و عـزم جـزم بـه کـار صواب کن

یا خیر ذاکر و مذکور

پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۵ ب.ظ

از اراجیف نگاری ها



یک- هرگز نباید خفت!
استاد می فرماید: «مهمترین وظیفۀ انسان، این است که ذاکر باشد، حتی در خواب!» توضیح ایشان در ادامۀ فرمایش یعنی اینکه «غافل نباید بود، که غفلت مساوق فراموشی است.» می گویم استاد مساوی؟ می فرماید نه. اینجا از آنجاهایی نیست که «مساوی» مساوی با «مساوق» باشد.
خب قضیۀ کیفیت ذاکر بودن در خواب، برای من حل شده است!!!(از حیث نظری؛ نه از جنبۀ عملی)، بعد ادامه می دهند که ذکر و یاد اولیای الهی به ویژه به یاد رأس هرم اولیای الهی در هر عصر بودن، همان ذکر الهی است. اما نمی شود همواره ذاکر بود، و انسان باید برنامه هایش را پیش ببرد. اگر عصر ظهور بود، چیزی؛ اما الآن که عصر غیبت است، باید «به تغافل هم گذراند» و تغافل چون با غفلت فرق دارد، خداوند آثار غفلت را بر آن مترتب نمی کند. یعنی وقتی ذاکر یا متغافل بودی، «فراموش شده» نیستی و خداوند همیشه به یاد تو است و تو حضور خواهی داشت.[یاد حافظ به خیر، با تصرف اندک: حضوری گر همی خواهی، از او غافل مشو جانا] دانش نداشتۀ من به قدّ یک میلیونیوم دانش استاد نیست. ولی با کمال پر رویی، در دلم با تغافل ایشان، مخالفت می کنم. یعنی معتقدم تغافل، اگر چه پیش خداوند به زشتی غفلت نباشد، ولی برای من تفاوتی با غفلت ندارد و خاک تیره بر سر غفلت و تغافل با هم.
قبلا سخن از ابزار ذاکر بودن به میان آمده بود. امروز مطالبی بیشتر مطرح می شود و نکتۀ مهم تقریبا منحصر به فرد امروزی، تأکید بر روی نقش دانش در ذاکر بودن است. اصل اولیه در ذاکر بودن این است که حضرت مذکور(جل جلاله) بخواهد ما به یاد او و یاد اولیایش بوده و ناممان به عنوان ذاکرین ثبت و ضبط شود، اما تلاش عبادی و علمی انسان در این میان بی تاثیر نیست. یعنی تا از آن سو کششی نباشد، تلاش هم بکنیم که ذاکر باشیم، نمی شود. ولی نقش تلاش های عبادی و علمی ما در مسیر تحریک حس خدا بر ایجاد کشش مؤثر است و بلکه اگر دقیق باشیم همان کشش باعث می شود ما تلاش کنیم که بعد کشش بیاید و ما راه بیفتیم.(دور مصرّح!؛ کمی قاطی پاطی شد!)
می گویم استاد کمی بیشتر از نقش تلاش علمی در راستای ذاکر بودن توضیح بفرمایید.(یکی از دوستان از اول جلسه مدام، آهسته زانویش را به زانویم می زند این بار محکم تر مرا می نوازد، یعنی این که: این اندازه نپرس. او و برخی دیگر از شاگردان معتقدند پرسش زیاد، در این مطالب، ممکن است انسان را به جدل بکشاند یا بحث استاد را دچار دست انداز کند. به مطالب می رسیم. مپرس. من و برخی دیگر معتقدیم باید پرسید. گیرم علامۀ طباطبایی به سبب همین روحیۀ پرسشگری زیاد، از وصی شدن مرحوم قاضی بزرگ، محروم شده باشد. چه دخلی به ماجرا دارد؟! نه ما علامه طباطبایی قرار است بشویم و نه بحث وصایت در کار است. استاد یگانه ای است که باید قدرش را دانست. چه تضمینی هست که امروز نپرسم، فردا استاد-زبانم لال- به سرای باقی رحلت نکند؟ دست کم نکات مهم و نقاط برجسته را بپرسم و حداقل جوابی اجمالی بیابم بعدا سر وقتش جواب تفصیلی آغوش گشود، خب فبها المراد.)
استاد که شاید مودّب ترین انسان گیتی باشد(طبیعتا داستان لا یقاس بالائمه احد، در جای خود محفوظ است. علیهم السلام) و بسیار مبادی آداب و محفوف به حیاست، توضیح می دهد که نقش تلاش عبادی و علمی در اصل نتیجه یکسان و در میزان تاثیر، متفاوت است، آن هم در زمان های مختلف. در باب تلاش علمی می فرماید که نقش زیاد دانستن در ذاکر بودن، توجه پیدا کردن با چیزهایی است که با آنها کمتر می شود توجه پیدا کرد. با اینکه باید تخصصی بار آمد ولی کلیات علوم را دانستن حتی اگر برای همین توجه یافتن به حضرت مذکور (عزوجل) باشد، در جای خود ارزش دارد و باید دنبالش رفت.

دو- علم اعداد
اگر درست در خاطرم باشد روزی دوست عزیزم نایب مطالبی پیرامون علم اعداد نوشته بود مختصر و مفید. علم اعداد و دیگر علوم غریبه از رمل و جفر و غیره از علومی است که عمیق ترین انسان ها در این علوم را باید در میان حوزه های علمیۀ شیعه یافت. البته در میان کفار و بودایی ها و سنی ها و شیعیان غیر حوزوی هم هستند افرادی که به این علوم کم یا زیاد آگاهی دارند. ولی زیاد دانستن با کشف حقیقت این علوم فرق دارد و حقیقت این علوم برای کسی که در نظر و عمل، معرفت عمیقی نسبت به ولایت ندارد، حاصل نگشته و نقاب از رخ نمی گشاید. به خصوص علمای شیعی دارای مشرب عارفانه و نیز برخی صوفیان شیعی قدیمی، نه صوفی های اغلب فاسد و فاسق این دوره زمانه. علوم غریبه بالاسف در حوزه ها هم رو به نسیان است و کمتر بدانها پرداخته می شود، اما کسی که طالب مراتب بلند ذاکر بودن می شود نیز باید مقداری از این علوم بداند. البته اینکه اصلا نداند ضرر حادی به وی وارد نمی کند، چنان که بسیاری از علمای فعلی اطلاعشان از علوم غریبه، زیر دو سه درصد است. ولی طبیعی است اگر بدانند در مواردی خاص، کمکشان می کند تا ذاکرتر باشند.
اما از آن افق که پایین بیاییم، برای ما مردم عادی و ساده، چه میزان از علوم غریبه لازم است؟ به نظرم حداقل باید در حد اصطلاح شناسی و زبر و بینه شناسی و ابجد صغیر و کبیر دانی باشد. اگر استادی در دسترس باشد یک شخص با استعدادی متوسط، می تواند اطلاعات کلی این علوم را در طی تقریبا دو ماه و روزانه یک ساعت آموزش، بیاموزد. فایدۀ این امر هم صرفا برای اظهار وجود و ابراز لحیه و فضل فروشی به این دانستنی های اندک و کم کاربرد نیست. بلکه برای کمک به شغل شریف و عزیز ذاکر بودن است.
این اراجیف را بافتم که بگویم من اطلاعات زیر صفری که از علوم غریبه دارم، به درد ذاکر بودنم نمی خورد، چون غافل ترین انسان دنیا من هستم و خیلی اوقات از غافل بودنم هم غافلم متاسفانه. فقط گاهی به اعداد مبارکی که می رسم، نام های نازنینی در ذهنم می آید و الان می خواستم یک پست الکی در رابطه با موضوعی الکی تر بنویسم که متوجه شدم این پست، یکصد و هجدهمین پست وبلاگم است و عدد مبارک 118، در ابجد مساوی نام مبارک «حسن» است و ما در میان امامان عزیزمان، دو تا حسن آقای گل گلاب داریم که خاک قدم هایشان در دو سرا توتیای چشمانمان باد. لذا امروز که پنج شنبه است و روز متعلق به پدر عزیز امام زمان غریب و نازنین، در این پست 118 سلامی می فرستیم بر غریب مدینه و غریب سامرا،
السلام علیک یا ابا محمد الحسن بن علی المجتبی...
السلام علیک یا ابا محمد الحسن بن علی العسکری...

سه- هر چه نه یاد تو، فراموش به
«دانستن» به صورت موجبه ای جزئیه در ذاکر بودن نافع است و ذکر مستمر حداقل فایده ای که دارد انسان را دچار ایستایی و ماندگاری نمی کند(از باب: من ساوی یوماه فهو مغبون... امروز به از دینه، ای مونس دیرینه)یا خدای ناکرده دچار عقب گرد نمی کند. می خواستم در این مورد توضیح بیشتری بدهم و نیز از جایگاه «تداعی» در مقولۀ «ذکر» بگویم و اینکه چرا برای یک دانا شنیدن یک لفظ یا دیدن یک واژه، تداعی مفاهیمی می کند که جاهل بدان الفاظ، آن تداعی را ندارد و بازگشت این به کجاست که نماز یا زیارت یا دعاخواندن ظاهرا مساوی دو نفر در کنار هم چرا به اندازۀ زمین تا آسمان می تواند متفاوت باشد؟ اما می بینم نباید بیهوده نگاری ام را ادامه دهم و حرف هایی بزنم که عقل نداشته ام به همراه کیبورد گعده بگیرند و هنگام نوشتن مطالبی از این دست به من پوزخند بزنند. اگر کسی خواند مطلب را، به خاطر قلم ناروان و گنگم و اراجیفی که بافتم(به غیر از ذکر نام مقدس حضرات و نیز مطالبی که از استاد بزرگوار نقل کردم) عذرخواهی می کنم.
ــــــــــــــــــ
پ ن: ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند!
چاخان!

پ ن2: چند عدد مقدس: 1-5-7-12-14-20- 40- 53- 59-64-66-69-70-92-110-118-121-128-133-135-142- 195-202-303-313- 961- 1001 و غیره.
یک عدد نحس نجس: 310
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۲۴
... نجفی

نظرات  (۲)

این افاده ی استادانه و استفاده ی شاگردانه مال چند سال قبله...
سلام 
عالی بود،
و در عین حال گویا، پویا و مستوفا...

خوب که دقت کردم، جواب استاد، بسیار استادانه بود. یعنی اشاره به نکته ای بس ظریف و نظیف و لطیف. کاش برجسته اش می کردی.



تنها ایرادی که وجود داشت، این بود که انتشار این پست، با پست بالایی تقریباً همزمان شده و اون پست در قسمت دنبال شده ها اجازه دیده شدن به این پست را نمی دهد. مگر کسی که با آدرس اصلی وارد وب شما بشود تا هر دو را ببیند. پس لطفاً، این قدر پشت سر هم و با فاصلۀ کم، پست نکذارید. اجازه بدید یکی خوانده شود بعد دیگری را منتشر کنید.( به این میگن فضولی در حد لالیگا) ...

پاسخ:
سلام رفیق
آنچه به قلم من بود دری وری بود.
اما حرف های استاد را من هم قبول دارم خوب بود. جز بحث تغافل را
خنده داری اش می دانی کجاست؟
من عملا راه برون رفت از تغافل را فهمیدم خودم بر بادش دادم. مجبورم با حرف استادم همراه شوم، حرفی که قبولش ندارم. از بدترین چیزهای دنیا همین است نایب، چیزی را که قبول نداری مجبور باشی قبول داشته باشی.
نه فضولی نبود. حرف خوبی بود، ولی نه در مورد وب من. بگذار وقت ملت تلف نشود با این ها. شما هم ممنون خواندید.
خوش باشین برادر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">