جز وصل تو دل به هر چه بستم، توبه
بی «یادِ تو» هر جا که نشستم، توبه
۱. رفتم طلافروشى. گفتم این طلاها سیرى چند؟ گفت دفعه اولته طلا میخرى؟
گفتم از کجا فهمیدى؟
گفت حالا بماند که طلا مثقالیه، ولی اونیکه قیمت کردى دستگیره دره، جنسشم برنزه.
۲.زنگ زدم رستوران؛ میگم: غذا چی دارین؟
میگه: پیتزا، جوجه کباب، کوبیده، مرغ، استیک ...
منم گفتم: خوش بحالتون، ما آش داریم!
نمیدونم چرا قطع کرد!
ملت دیوونه شدن
۳. توییت زده: بدترین خاطره سفرم گم شدن چمدونم تو پاریس بود
من اگه برم پاریس ،کل خانواده ام رو هم گم کنم بازم بهم خوش میگذره.
۴. در این بعدازظهر جمعه، در حرم عمهی عزیزتان نشسته ام و مردم چقدر خوشحال اند که برف می بارد و در صحن های حرم مطهر قدم می زنند... اما این برفی که می بارد حقیقتا بدون حضور شما زیبا نیست آقا...
البته درصدی از خوشحالی ها، طبیعی است و قرار نیست که مدام، ملت دربند گرفتاری های متعدد، گوشه ای کز کنند و مدام غم بخورند اما خب این هم قابل چشم پوشیدن نیست که باید توجه ما به شما و معضل دامنه دار غیبت و نبودنتان باشد و لااقل به اندازهی التهاب ها و اضطراب های عادی، مضطرب و ملتهب نبودن شما باشیم ای نازنین ترین مخلوق خدا. کافی است همان نباریدن پاییز تا الان ادامه داشت و التهاب و دلهرهی ما در اواخر پاییز هنوز باقی بود...
به همان اندازه به یاد شما هستیم و برای نبودنتان، ای زیبای غایب، دلتنگ می شویم و دلهره داریم؟
برای ننوشتن پاسخ روشن این سوال، شرمنده تان هستم.
برف باریده است بر باغ جهان
آفتاب روی تو تا کی نهان؟
مقدارکی بیشتر از قبل، دقیق شدهام در از دست رفتن ساعات و روزهای این عمر لعنتی، و چقدر خسارت بار است ملاحظهی اوقات از دست رفتهی فاقد رنگ قوی یا نازک یاد شما...
ابوصامت حلوانی چنانکه مرحوم صفار قمی در کتاب شریف بصائر الدرجات آورده، از جد امجد شما، حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام، پرسید: این که حتی نبی مرسل و ملک مقرب و شیعهی ممتحن، حامل امر(معارف و فضایل و احادیث) شما نیست پس چه کسی متحمل و دریافت کننده و نگهدارندهی آن امر است آقاجان؟
و حضرت در پاسخ فرمودند: «من شئنا» آن که را ما بخواهیم.
امثال من که جز شرمساری و خجالت چیزی نداریم، ولی چون با کریمان کارها دشوار نیست و شما معدن بخشش و دریای مهر و اقیانوس رأفت هستید، خواهش می کنم من نالایق و هر خوانندهی متمایل به این قضیه را آن گونه که صلاح می دانید در حریم امر خود عزیزتان، وارد کنید و محرم کنید تا انس بگیریم با امر مقدس و ملکوتی و عجیب شما، ای نازدانهترین آفریدهی خدا در روزگار ما و روزگاران پیشین.
خاک معطر پای شما در وسط ناف چشمانم